|
دلِ تنگي كه تنهايِ تنهاست
هميشه فكر مي كردم دلِ من اندازش هميني كه هست مي مونه
شايد اندازة يه مشت،
ولي از وقتي غم و غصه ها، تنهايي ها و دل تنگي هاي بي تو بودن رو
توش ريختم انقده بزرگ شده
كه ميشه همة غصه هاي دنيا رو توش جا داد
ولي وقتي تو باشي ديگه غمي ندارم، ديگه تنها نيستم كه
بخوام تو قلبم جا بدم و اونوقت همة قلبم با شاديهاش،
با مهربونياش مالِ تو ميشه،
انقده بزرگ هست كه احساسِ دل تنگي نكني
چون به خاطرِ دل تنگي هايي كه من كشيدم خيلي بزرگ شده
ولي كاش مي اومدي، آخه مي ترسم اين دلم بي تو دل تنگتر بشه
و تنهايِ تنها.
دلِ تنگي كه تنها خصوصيتش اينه كه
از تنگ بودن به وسعتِ آسمونها و درياها رسيده.

تنهاي تنها
|