|
از ماه يه ستاره خواستم
اونم تو رو به من داد
ولي ماه كه به هيشكي ستاره نمي ده
نه...
آخه اون مي دونه كه من چقدر دوست دارم
مي دوني شبها اونقده آسمونو نگاه كردم
و با ماه حرف زدم و از تو براش گفتم
تا اينكه ماه هم خسته شد و ستاره رو دادورفت...
چشمامو كه باز كردم ديدم خورشيد داره نگام مي كنه
انگار داشت دنبال يه دزد مي گشت
اونم فهميده بود كه يه ستاره از آسمون كم شده
ولي من كه ستارمو با دستم ندزديدم
من تو رو با قلبم دزديدم
كه اونجا هم هيشكي نمي تونه بياد جز تو

این هم قلب دلتنگم برای تو

|