تبليغاتX
دلتنگيهاي تنهاييم
دلتنگيهاي تنهاييم

<marquee/>آسمان پر ستاره و خيال انگيز ، جلوه اي از رو شنايي اسم اوست<marquee direction =right >


يادگاري و رفتن

 

 مي دونم بعدِ رفتنِ من مي موني تنها و دل شكسته

 اما خيالي نيست تو بگو اون كه رفته ديگه رفته

 وقتي با تو بودم ، من بودم و تنهايي و اين دلِ تنگ

 تو كه فكر نكردي به اين دلِ تنهاي تنگ

 اما من يه يادگاري دارم برات ، كه هرگز نشي تنها و دل تنگ

 بشين يه گوشه دفترِ غم و غصه منو نگاه كن

 برگهاي آبيشو ورق بزن اسم منو صدا كن

 خط به خط حرفِ دلم ، اشكِ چشم ، رو تن خسته دفترم نشسته

تنهاييهام با خيالِ تو ، رو برگهاي نازكش گل بسته

رفتنِ من ، آمدنِ دفترِ من ، همش خاطره من با خيال تو

 ميرم ، مراقبش باش تا نشي مثل من تنها و دل تنگ

 دفتر تنهاييهام يه يادگاريه برات ، ناز گلِ من

 

  

چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط اشرف |

بیا دوست من

 

میگن اگه دلت واسه کسی تنگ شد و نمی تونستی ببینیش

بخواب حتما خوابشو می بینی!

میخوام بخوابم. برا ی همیشه!


چون یه لحظه هم نمی تونم بی نگاهت زنده باشم..

 

 

شنبه بیست و دوم فروردین 1388 توسط اشرف |

دلتنگی

      

تقدیم به تو که نمی دانم در خاطرت می مانم یا برایت خاطره می شوم

 

 

          

 

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

 دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند

 دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد

 دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند

 دلم براي کسي تنگ است.

 

دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط اشرف |

غم تنهایی و دلتنگی

 

            

           

          

یکشنبه ششم مرداد 1387 توسط اشرف |

عشق يعني...

     

     عشق

 

              

شنبه پانزدهم تیر 1387 توسط اشرف |

انتظار يك دل تنهاي دلتنگ

 

امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند

 

چشمانم بس که باریده تحمل نور مهتاب را هم ندارد

 

آخ که چقدر تنهایم ...! 

 

                        دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده

                   خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته

                      روبروی آینه نشسته ام ... آیا این منم؟!!!

                 شکسته...دلتنگ...تنها .... تو با من چه کردی!؟؟؟

 

                    شاید این آخرین زمزمه های دلتنگیم باشد

            دیگر هیچ نخواهم گفت...    اما منتظرم...انتظار دیدن...

                                                            

        انتظار

سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 توسط اشرف |

دلها

 

اينم انواع دل

دل

دل

دل

دل

دل

هنوز بقيش مونده،اونارو هم بعدا مي زنم 

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 توسط اشرف |

فراموشت نمیکنم

 

در دنیا 3 چیز را دنبال کن :

 

 دوست داشتن را برای تجربه

 

 عاشق شدن برای هدف

 

 فراموش کردن برای قبول واقعیت

 

 

 

 

من که هیچ وقت نمی تونم فراموشت کنم

 

حتی برای قبول واقعیت

سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 توسط اشرف |

بی وفا

 

دوری 

 

كاش زندگي آنقدر خوب بود كه مي توانستيم

يك لحظه به بودن فكر كنيم!!!!!!!!!

 

درد زندگی

سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 توسط اشرف |

کسی که تنهایی رو برام معنی کرد

تنهایی

برای تو

دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 توسط اشرف |

فریادی ازدلتنگی و بودن در آسمان تنهای دل

نبـودم ، برات که بودم ،

 

اگه چشمات نبودم ، نگات که بودم ،

 

 هـمه گـفـتـني هـام فـقط تـو بودي ،

 

 اگه حرفات نبودم ، صدات که بودم،

 

اگه پـاهـات نبودم ، يه راه که بودم ،

 

اگه گريه نبودم ، يه آه که بودم ،

 

تو خودت مثـل روز آفتابي هستي ،

 

 اگه خورشيد نبودم ، يه ماه که بودم ،

 

 مي تونستي واسه من يه چاره باشي

 

 توي آسـمـون دل !

 

 

 

 

هر چه می خوام غمت را در دلم پنهان کنم ،

 

 سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن

 

 

فریاد

سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 توسط اشرف |

تنها یار تنهایی

یار تنهایی

 

از وقتی تنها شدم معنی خیلی از حرفها رو فهمیدم

 

درد دوری ، حسرت دیدار ، جدایی ، فاصله ، غم وغصه

 

کاش همه اینها معنی دیگه ای داشتن

 

ولی دلتنگی وتنهایی منو با همه اینها آشنا کرد

 

شبها با حسرت دیدار تو خوابیدم

 

همه رویاهای شبهامو با غم دوری تو به صبح رسوندم

 

و بالاخره با تنهایی از خواب بیدار شدم.

 

از تنهایی با همه دوست شدم

 

با فاصله ها و جدایی ها و حسرت ها زندگی کردم

 

اما تنها کسی که به من وفادار موند و تنهام نذاشت،

 

 تنها یار تنهاییم ، تنهایی بود

 

 

تنها

سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 توسط اشرف |

قشنگی

 مهم نیست که قشنگ باشی

 قشنگ اینه که مهم باشی

     

  حتی برای یه نفر

 

تو

 

پنجشنبه سوم آبان 1386 توسط اشرف |

ناز کشیدن

بچه که بودم خیلی ناز می کردم

 

تا اونجا که همه از دستم خسته می شدن و

 

 بهم می گفتن خیلی لوسی.

 

فکر می کردم با ناز کردن به اونایی که دلم می خواد می رسم

ولی ازوقتی تو اومدی به رؤیاهام و به لحظه های تنهاییم ،

 

 تنها هدیه ات، دلتنگی بوده.

 

الان اینو خوب می فهمم که دیگه باید با ناز کشیدن

 

 به اونی که دلم می خواد شاید یه روزی برسم، شاید...

 

 

تنها کسی که تنهام نمی زاره ،

 

تنهایی خودمه که دنیای دلتنگیامه.

 

 

 دلتنگیهای بی تو بودن فقط تنهایی رو برام هدیه آورده

 

          ولی

 

   با ناز کشیدن به هدیۀ تو رسیدن هم برای من زیاده.

 

 

گل من ناز تو را تا آخر دنیا می کشم

 

 

گل ناز من

 

پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 توسط اشرف |

نقاشی با تو

به این امید که تو یه روزی در کنارم باشی

 و با لبخند تو و شادیهای من، یه دنیایی با هم نقاشی کنیم

 که آسمونش سفید باشه پر از گلهای  شادی،

 زمینش سبز باشه با رودخونه های آبی که کنارش گلهای مهربونی باشند

 

و همه درختاش میوه های دوستی داشته باشه

 

و ما زیرسایه هاش با هم بودن رو تجربه کنیم...

 

یه مداد برداشتمو شروع کردم به کشیدن ولی نتونستم هیچی بکشم

 

 جز یه گل آفتابگردونِ بی برگ که سرش رو انداخته بود پایین،

 

 انگار اونم تنها بود، آخه هرچی سعی کردم معشوقشو هم بکشم نشد،

 

 

 چون اونم مثل من باید تنها باشه

 

 

اینم می دونم که عاشقا همیشه تنهای تنها هستن.

 

 

گل من

 

 

یکشنبه یکم مهر 1386 توسط اشرف |

تنهایی

 

دلِ تنگي كه تنهايِ تنهاست

 

 

هميشه فكر مي كردم دلِ من اندازش هميني كه هست مي مونه

 

 شايد اندازة يه مشت،

 

 ولي از وقتي غم و غصه ها، تنهايي ها و دل تنگي هاي بي تو بودن رو

 

 توش ريختم انقده بزرگ شده

 

كه ميشه همة غصه هاي دنيا رو توش جا داد

 

 ولي وقتي تو باشي ديگه غمي ندارم، ديگه تنها نيستم كه 

 

بخوام تو قلبم جا بدم و اونوقت همة قلبم با شاديهاش،

 

با مهربونياش مالِ تو ميشه،

 

انقده بزرگ هست كه احساسِ دل تنگي نكني

 

 چون به خاطرِ دل تنگي هايي كه من كشيدم خيلي بزرگ شده

 

ولي كاش مي اومدي، آخه مي ترسم اين دلم بي تو دل تنگتر بشه

 

و تنهايِ تنها.

 

دلِ تنگي كه تنها خصوصيتش اينه كه

 

از تنگ بودن به وسعتِ آسمونها و درياها رسيده.

 

 

 

دل تنگ

 

 

تنهاي تنها

 

تنها 

یکشنبه هجدهم شهریور 1386 توسط اشرف |

ستاره من

از ماه يه ستاره خواستم

 

اونم تو رو به من داد

 

ولي ماه كه به هيشكي ستاره نمي ده

 

نه...

 

آخه اون مي دونه  كه من چقدر دوست دارم

 

مي دوني شبها اونقده آسمونو نگاه كردم

 

و با ماه حرف زدم و از تو براش گفتم

 

تا اينكه ماه هم خسته شد و ستاره رو دادورفت...

 

چشمامو كه باز كردم ديدم خورشيد داره نگام مي كنه

 

انگار داشت دنبال يه دزد مي گشت

 

اونم فهميده بود كه يه ستاره از آسمون كم شده

 

ولي من كه ستارمو با دستم ندزديدم

 

من تو رو با قلبم دزديدم

 

كه اونجا هم هيشكي نمي تونه بياد جز تو

 

 

 ستاره تنهاي من

 

این هم قلب دلتنگم برای تو

 

 تو تو فقط تو

 

دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 توسط اشرف |

دوست داشتن اندازه نداره

يه روزي ازش پرسيدم چقدر منو دوست داري؟

 

گفت صبر كن ماشين حسابو بيارم...

 

چند لحظه بعد پرسيدم چي شد

؟

گفت: يه چيزي هم بدهكارهستي تو بايد منو دوست داشته باشي

 

من كه منظورشو نفهميدم

 

بهش گفتم نمي دونم يعني چي؟

 

يعني اون منو بيشتر دوست داره!!!

 

ولي نه نمي دونه كه...

 

اندازه همه گلهاي دنيا

 

اندازه تموم ستاره هاي آسمون

 

اندازه تموم قطره هاي بارون كه بدي ها رو پاك مي كنه

 

اندازه تموم برفهايي كه سياهي ها رو با سفيديش از بين مي بره

 

اندازه تموم دلتنگي هايي كه برام جا گذاشته

 

اندازه تموم لحظه هاي جدايي

 

اندازه تموم تنهايي هام كه همش با رؤياي اون پر مي شه

 

و اندازه تموم دوست داشتني هاي دنيا دوسش دارم

 

آخه مي دونين همه دوست داشتني هستند

 

چون هر كسي برا خودش يه دوستداري داره

 

 

دوست دارم به وسعت درياها

 

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 توسط اشرف |

رؤياي با تو بودن

كاش بودي و من از همه دلتنگيهايي كه برام جا گذاشتي ، برات مي گفتم

 

 

از لحظه هايي كه بي تو سپري شدند و من به انتظار اومدن تو،

 

 لحظه هامو با تنهاييم خلوت كردم و با اون حرف زدم.

 

 

با گلهاي آفتابگردان كه هميشه رو به سوي معشوقشون دارن

 

و تنها آرزوشون رسيدن به اونه ، حرف زدم.

 

ولي آفتابگردونها به نور خورشيد هم راضي هستن

 

 و من هم به رؤياي با تو بودن.

 

 

با گلهاي شمعداني كه در كنار حوض كوچك

 

 در آغوش هم با نسيم خنك به رقص درآمدند حرف زدم.

 

حتي با قطره هاي آب داخل حوض كه با هر قطره اشك من

 

 كه بر رويشان ريخت به لرزش درآمدند حرف زدم.

 

 

با تنهاييم ، با گلهاي آفتابگردان، با شمعداني ها،

 

 با قطره هاي باران، هر ثانيه، هر لحظه از تو گفتم

 

به اميد آنكه بيايي و نسيم محبتت را برايم هديه بياوري ولي نيامدي.

 

 

من آنقدر با گلها، برگها، درختان، و حتي با هرقطرة شبنم روي گلها

 

كه با قطره هاي اشك من همنشين مي شوند حرف مي زنم

 

تا روزي كه رؤياي با تو بودن را با تو از بين ببرم.

 

سه شنبه دوم مرداد 1386 توسط اشرف |

غروب دلتنگي

 وقتي، دلتنگي غروب كنه ديگه هيشكي تنها نمي مونه

 

آخه اونوقت همه به دلدارشون ميرسن

 

 

تنهايي سخته، حتي اگه بدوني برا يه لحظه اونو مي بيني

 

 

همه دلتنگيامو بگير از من ، فقط يه لحظه

 

آخه منم دل دارم مي خوام ببينمش ، فقط يه لحظه

 

دلتنگ

چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 توسط اشرف |



خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه ! خدا رو دوست دارم.

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
**سكوت دل**
**صداي دل**
**نسیم شادی**
**نسيم دل**
**ديكشنري آنلاين**
**عشق در دنیای پیشی ها**
**بزرگترين سايت در موردIT**
**يك نفس ياد خدا**
**دل شكسته**
**زندگي بي تو**
**حسرت**
**در پناه عشق **
**حريم عاشقي**
**براي مهدي دلها**
**عاشق تنها**
**باشگاه دانشجويي**
**حيوانات**
**كلبه عاشقي**
**آموزش مراقبه**
**عشق**
** عشق پاك**
**طلوع عشق**
**سكوت عشق**
**حرفهايي از سر دلتنگي**
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Designed By ParsTheme